از همه جا

 

1.خیلی حرصم میگیره از کسائیکه یه زمانی خیلی بهت سخت

گرفتن واسه خیلی چیزا

اما حالا دارن بدترشو از کسای دیگه میبینن اما قشنگ صبوری میکنن!

دل ادم میگیره ...

2.به امین که نیگا میکنم میگم خدایا مگه میشه غصه خورد !

وقتی یکی مثل اون هست؟!!

3.همچین تی وی شلوغ کرد که قرص اومده فلانو بهمان !

نه بابا فعلا هیچ دکتری تجویزش نکرده !

عوارضش ناشناختستو باید حداقل یه سالی صبر کرد.

4.دوست دارم هرچی زودتر شمال تو اون روستاهای بکر اما نزدیک

به ساحلش یه جا بسازیم هرزگاهی برم بمونم

اینو چند باری گفتم میدونم !

5.کاش زبانو اینقدر دیر شروع نکرده بودم

یه کاری دارم که شروعش تداخل داره با باهاش

6.روز عاشورا یه چند تا صحنه دیدم !

دلم واسه خیلی ها سوخت از چندین جهت

از ندونستن و شایدم دونستن یه عده!

 

 

/ 3 نظر / 13 بازدید
رضوان

هی به من گیر می دی که مبهم می نویسی!؟ الان این جمله بند 6 را توضیح بده [متفکر]

رضوان

خوب کعبه و بت خانه بهانه است دیگه میگن گیر دادن نیروی انتظامی در عاشورا کمتره [چشمک] منم اگه بودم حالم بد می شد . از اسکلت می ترسم [نگران]

هدا

با افتخار لینک شدید[لبخند][گل]