چند روز پیش سوار اتوبوس بودم

راننده چند تا خانم شیک ! رو خارج از ایستگاه  حالا یا از رو

دلرحمیش و یا نمیدونم هر چی سوار کرد.

به ایستگاهمون که رسیدم

در سمت خانوما رو نزد !

منم تا بیام بجنبم دیدم کلی مسیر رو تو اون تاریکی شب باید

از ایستگاه بعدی بیام پایین ...

با چهره ی کلی عصبی رفتم سراغ راننده و گفتم :

آقا اونجا که نباید نیگه داری

هی نیگه میداری !

تو ایستگاه در عقبو نمیزنی ! !

راننده هم کاملا خونسرد اما مودب گفت

ببخشید خانم

شرمنده

در و نزدم ؟؟

خانم وایسا برسمونمت!تعجب

جدی میگفتا !

که وایسا برسونمت!

ینی من یا باید سوار میشدم میرفتم ایستگاه اخر و موقع برگشتش

سر کوچمون پیاده میشدم !

یا باید دنده عقب میگرفت !

حالا این وسط یه سرتق میخواست

سوار شه بگه برسون !

 

وا ..... لا

 

/ 1 نظر / 2 بازدید
رضوان

راننده های اتوبوس هم دل دارن دیگه [چشمک] کار دل هم که حساب کتاب نداره [نیشخند]