تهمینه میلانی

فهمیده ام که معمولی بودن شجاعت می خواهد.

آدم اگر یاد بگیرد معمولی باشد

نه نقاشی را میگذارد کنار،

نه دماغش اگر معمولی است را عمل می کند،

نه غصه می خورد که ماشینش معمولی است،

نه حق غذا خوردن در یک سری از رستوران های معمولی را از خودشمیگیرد،

نه حق لبخند زدن به یک سری آدمها را،

نه حق پوشیدن یک سری لباس ها را.

حقیقت این است که "ترین" ها همیشه در هراس زندگی می کنند.

هراس هبوط (سقوط) در لایه آدم های "معمولی".

و این هراس می تواند حتی لذت زندگی،

نوشتن، درس خواندن، نقاشی کشیدن، ساز زدن،

خوردن، نوشیدن و پوشیدن را از دماغشان دربیاورد.

تصمیم گرفته ام خودِ معمولی م را پرورش دهم.

نمی خواهم دیگر آدم ها مرا فقط با "ترین" هایم به رسمیت بشناسند.

از حالا خودِ معمولی م را به معرض نمایش می گذارم

و به خود معمولی ا م عشق می ورزم

و به آدم ها هم اجازه می دهم به منِ معمولی عشق بورزند


/ 8 نظر / 39 بازدید
هدا

خیلی عالی بود..

فریدون

با اجازه شما کپی کردم! البته کاش قبلش اجازه میگرفتم.بسیار زیبا بود

وحید53

اون طور که هستیم ما رو بهتر معرفی می کنه تا اون طور که می گیم

مادر

[گل][دست]

مادر

یاد بگیر جانم دوست داشتن برای خاطر چشم وابرو نمی ماند عشق به احترام اندام تراشیده ی هیچ کس روی پاهایش نمی ایستد فراموش نکن برجسته ترین لباسها آخرش سرجایش گوشه ی کمد لابه لای یک دنیا لباس های رنگی وگشاد که توراهمبستر رویاهای شیرین شبانه می کند جاخوش میکند یادت نرود دنیادنیا لوازم آرایش هم که داشته باشی بایک لیوان آب پاک می شود وتو می مانی! خود تو که به گمانم ،یادت رفته وقتی لبخند میزنی زیباترین مخلوق خدارا نشان دنیا می دهی به دلت بسپار اگر کسی آمد که خود تورا که روزهایی میرسد که هیچ حوصله ی آراسته بودن نداری نگاه خواهانش رابه تو بدوزد وبگوید: امروز کدام لبخندت را پوشیده ای که اینقدر دلنشین ترشده ای؟؟؟؟ خودش رابسپارد به روزگارش تاتوشوی بانوی لحظه هایش...........عادل دانتیسم.

pari

میدونین نظر منه اینه که عادم باید تو چشم بقیه عادی باشه.ولی برا خودش عالی باشه! آخ عجب جمله سنگینی بود کمرم گرف...

رضوان

گفتی رستوران ! دیشب رفته بودیم یه رستوران ایتالیایی ( البته از روی ناچاری ) به نظرم کیفیت خدماتشون خیلی بد بود . قاشق نداشتن !!! فقط باید با کارد و چنگال غذا می خوردی [ناراحت] دوغ هم نداشتن [گریه] این چه وضعیه [عصبانی] شاید مشتری بخواد غذاش را با پیاز بخوره . عوض اینکه هوارتا سیر بریزن توی غذاشون باید یه پیاز چار قاچ بذارن که مشتری راحت باشه [متفکر] جونم برات بگه که ما با بدبختی غذا را چنگال خوردیم بعد که اومدیم بیرون بریم خرید دیگه رومون نمی شد دهنمونو باز کنیم از بس بوی سیر می دادیم صد رحمت به رستوران سنتی ! نون داغ کباب داغ ! چیه این خارجیا !!! اییییشششش

pari

واقعا همینطوره که شما میگین من خودمم تازگیا دچار همین مشکل شدم. فک میکنم دلیل این بی اعتماد به نفسی و ضعف اینه که از خودم راضی نیستم.حس میکنم عقب افتادم از جایی ک میتونستم باشم.پس رفت کردم.واسه همین برا خودم عادی شدم!