بعد از مدت ها حس و حال اینو پیدا کردم یکی دو تا وبلاگی رو یه مروری کنم

اولش خیلی خوشم اومد 

از نوعه نگاهه انتقادیشون

حس کردم چقدر این دست ادمها باهوشن یا سطحشون به

نوعی بالاتر از

جامعه ست که دارن اینطوری گله میکنن !

ایراد میگیرن!

از بدیه رفتار همسایه و راننده تاکسی ها میگن!

از پایین بودنه فرهنگه مردم کوچه بازارمیگن!

و...

بعد که دقت کردک دیدم خوب منم لابد

خیلی باهوشمو سطحم بالاست!!! 

چون منم کلی ازین گلایه ها دارم !

منتها عادت به جار زدنشون ندارم!

منم همسری دارم که وقتی یه روز  نمیبینمش علی رغم

همه ی غر زدنام!

کلی دلم براش تنگ میشه و تو دلم خالی میشه تا ببینمش!

منم فرزندی دارم که با همه نگرانی هاش شب و روز میکنم

و روز رو شب!

منم کلی فامیل دارم که میتونم از بی مهری هاشون بگم

از مسخره کردناشون وقتی مادرم چادر به سر میکرد !

و یا دلش نمیخواست مثه اونا لباس بپوشه!

و از نگاههای پر از غروره مسخرشون که از همون دورانه

نوجوونی تو خاطرم مونده! بگم

از نگرانی های خودم و دغدغه هام بگم و کلی پز روشنفکری در کنم !!

اما من 

منه یک یدونه ی نازک نارنجی ه غرغرو!

تا یه مسئله ای خیلی دغدقه ام نباشه راجع بهش حرف میزنم 

اما حاله نوشتنشو دیگه ندارم!

ینی فعلا ندارم

نمیدونم حالا چرا دارم اینا رو اینجا میگم!

شاید به این دلیل که دلم نمیخواد الکی

حسرته باحال بودنه بقیه رو بخورم

خودمم پاش برسه هم قلمم خوبه هم حرف واسه زدن زیاد دارم!نیشخند

/ 2 نظر / 24 بازدید
مادر

سلام بر بانوی غر غروی وبلاگسان.....رها بانوی خودمان[قلب][نیشخند] چطوری خانم....حال و احوال [قلب] دوستت دارم خانم خانم های خانم[گل]

مهسا

سلام چرا نیستی آخه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ مواظب خودتون باششششششش